چند دقیقه ای است که برق وصل شده است. اهواز را آب برداشته است. چنان بارانی بارید که همه ی ما هیجان زده شدیم. مهمانی بودیم که باران شروع شد، کسی فکر نمی کرد چنین بارانی بشود، طوفان و رعد و برق و تگرگ. برق قطع شد و برخی درختها شکستند. سیم های برق روبروی خانه چنان به هم برخورد کردند و جرقه زدند که چیزی شبیه به رعد و برق در اطرافش بوجود آمد و بعد دیگر خبری از برق نبود. آب در حیاط خانه جمع شده و جریان گرفته بود، شبکه ی فاضلاب جوابگو نبود و آب از راه درب ورودی خانه به خیابان سرازیر می شد. خیابانی که منزل دایی ما - همان جایی که ما مهمان بودیم - در آن قرار دارد، نزدیک کارون است و شیب همه ی خیابان های اطراف به سمت آنجاست، همین بود که رودخانه ای به سمت آن خیابان جریان گرفته بود.
باران که کمی آرامتر شد، خداحافظی کردیم که برگردیم خانه، اما خب همه جا را آب گرفته بود. کفش هایمان هم از باران پر از آب شده بود. جوراب ها را در اوردم و پاچه ی شلوار را بالا زدم و زدم به آب. آب وسط خیابان جریان داشت. از خیابان گذشتم و ماشین را روشن کردم و روی پیاده روی خانه ی دایی رفتم تا بچه ها سوار شوند.
در مسیر برگشت نقاط بسیاری دچار آبگرفتگی شده بود، نه اینکه آب فقط جمع شود، بلکه آب جریان داشت و با چه سرعتی!!!. خلاصه به خانه رسیدیم و البته سالم.
با این همه، با اینکه مشکلات زیادی در شهرمان پیش می آید وقتی که باران شدید می بارد، اما آنقدر خشکسالی دیده ایم و تبعات منفی اش را چشیده ایم، که می دانیم اگر این باران ها حتی با وجود مشکلاتش، نباشد، کارمان زار است و دیگر نه سرسبزی ای هست و نه زیبایی در طبیعت و قوتی برای سیر کردن شکم و نه آب شیرینی برای نوشیدن، و وضعیت اینگونه خواهد شد که اکنون در اهواز آب کارون را با EC بیش از 3000 می خوریم. و البته می دانیم که مشکلات ناشی از باران های شدید، به علت عدم مدیریت صحیح خود ماست.
خدایا به داده و نداده ات شکر.