تبليغاتX
متاسفم از اونچه که امروز میخوام در این وبلاگ به نمایش بگذارم.
این روزها دیگه روزهایی نیست که ما در برخی مناطق از شهری که مرکز استان است و اتفاقاً مرکز استانی است که غالب درآمد نفتی کشور از آنجا تامین می شود، شاهد صحنه هایی زننده و مشمئز کننده از ناهماهنگی و خرابی و بی اعتنایی به حقوق مردم باشیم.
متاسفانه امروز برای تزریق واکسن به یکی از مراکز بهداشت!!! شهرستان اهواز واقع در حصیرآباد مراجعه نمودم. اولاً پس از مراجعه (که فقط در روزهای زوج هفته به مدت ۲ ساعت پذیرش دارند) به من گفتند که واکسن تمام شده و علیرغم درخواست برایمان نیاورده اند و فردا به مرکز بهداشت در فرهنگ شهر مراجعه نمایید. البته این خود پس از ان بود که در روز پنجشنبه به همین مرکز مراجعه کرده بودم که دیدم فقط روزهای زوج پذیرش دارند. (جای گله دارد که چرا اطلاع رسانی درستی صورت نمیگیرد و حتما باید به مرکزی مراجعه شود تا از برنامه اطلاعی حاصل گردد).
از آنچه گذشت بدتر، وضعیت بهداشتی این مرکز بهداشت!!! بود.
 

 

 

 

 

 

جهت مشاهده ی عکسها در اندازه ی بزرگتر، روی آنها کلیک کنید. 

متاسفانه همانطور که ملاحظه فرمودید وضعیت نابهنجار این مرکز در نگاه اول انسان را به این فکر می اندازد که به یک خانه ی متروکه آمده و احتمالاً عنقریب است که ارواح خبیثه به او حمله ور شوند.

در ابتدای ورودی، حوضچه ی فاضلابی بدون درب مشاهده می شود. سپس درب ورودی سالن با شیشه هایی شکسته که خود عامل ایجاد خطر برای مراجعه کنندگان است. مسئولین مراکز بهداشتی عملاً این شیشه ها را که می توانند ایجاد خطر بریدگی در اعضای مراجعه کنندگان بنمایند را در معرض برخورد آنان قرار داده اند. این خلاف امر خلاف قانون مدیریت پسماند است. چرا این عزیزان پسماندی خطرناک (شیشه ی شکسته ای که هیچ گونه کارایی مفیدی در محل خود یا غیر محل خود ندارد، پسماند خطرناک شناخته می شود.)

به محض ورود به سالن، جوی مانندی از آب (یا فاضلاب، البته بویی از فاضلاب به مشام نمی رسید) که کف سالن محل انتظار و عبور و مرور مراجعه کنندگان جاری بود، را شاهد بودم. و بعد در خود سالن، چشمتان روز بد نبیند، سیگار کشیدن وحشتناک دوستان مراجعه کننده، حس خفگی به انسان القا می نمود.

در این شرایط با سرعت و سعی در متوجه نشدن مسئولین مرکز، چند عکس گرفتم و محل را ترک کردم. هرچند که کارت خبرنگاری همراه داشتم و نمی توانستند برای من مشکلی ایجاد کنند. چرا که محلی عمومی بود و تابلوی عکاسی ممنوع هم در محل نصب نشده بود.

البته نباید بی انصافی نمود. در همین نزدیکی همین مرکز، مرکز بهداشتی دیگری ظاهرا نوساز وجود دارد که بسیار هم تمیز است.

از مسئولین عزیز انتظار می رود با توجه به این مساله، تمهیدات مناسبی را جهت مدیریت امور مربوط به سربازان در نظر بگیرند.

راستی، علیرغم آنکه در دفترچه ی آماده به خدمت مشمولین، ذکر شده که تزریق واکسن رایگان است، اما ظاهرا مبلغی جهت این کار دریافت می شود. که البته من متوجه مقدار آن نشدم. انشالله بعد از تزریق واکسن عرض خواهم نمود.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:30 توسط عباس علیزاده |

باردیگر چوخه های تروریسم دولتی اسراییل دستشان به خون جوانمردی از شیعیان لبنان آلوده شد. ننگ بر نیرنگ آنان که خون جوانمردان ما از چنگشان می چکد.

شهید عماد مغنیه (حاج رضوان) از فرماندهان بلندپایه حزب‌الله شب گذشته در دمشق ترور شد.

حزب‌الله لبنان پس از اين حادثه در جنوب اين كشور آماده‌باش اعلام كرده است. 

پرس.تی.وی ـ بیروت گزارش داد: ساعت يازده شب گذشته، خودرو بمب‌گذاري شده در منطقه «کفرسوسه» دمشق در نزديکي مدرسه ايراني‌ها و مرکز اطلاعات سوريه منفجر شد که اين انفجار يک کشته بر جاي گذاشت.
 
بلافاصله پس از اين انفجار، نيروهاي امنيتي سوري، حلقه محاصره‌اي پيرامون محل انفجار تشکيل داده و خودرو منفجر شده و جسد قرباني را به نقطه نامعلومي منتقل کردند.
صبح امروز نيز مشخص شد که «عماد مغنيه»، ملقب به حاج رضوان از فرماندهان بلندپايه حزب‌الله لبنان در اين انفجار به شهادت رسيده است.
حزب‌الله لبنان با صدور بيانيه‌اي، اسرائيل را به دست داشتن در اين متهم ترور کرد.
 
منبع : سایت تابناک
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 21:17 توسط عباس علیزاده |

امروز بچه ها هم مشارکتی بیش از پیش در تظاهرات ۲۲ بهمن داشتند. امروز بچه ها درکنار تظاهرات ۲۲ بهمن، نقاشی هایی با موضوعات آزادی، انقلاب، امام خمینی (ره) و ۲۲ بهمن کشیدند.

ظاهراً این کار به همت استانداری خوزستان انجام شده بود. هر چند شاید در اصل وظیفه ی شهرداری بود . . .!؟

ادامه ی تصاویر در پایگاه عکس خبری ایران

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:49 توسط عباس علیزاده |

امسال هم انصافاً حضور مردم در تظاهرات (راهپیمایی) ۲۲ بهمن چشمگیر و پرشور بود.

دیشب برنامه ی خبری ۲۰:۳۰ شبکه ی۲، گزارشی رو پخش کرد که جرج بوش هر سال از زمانی که رئیس جمهور شده، فکر می کنم سال ۸۰ یا ۸۱، هرسال چند روزی قبل از ۲۲ بهمن (حدود ۹ یا۱۰ بهمن ماه) در سخنرانی سالیانه اش در کنگره آمریکا، مردم ایران رو به عدم شرکت در تظاهرات ۲۲ بهمن و اعلام مخالفت با برنامه های نظام دعوت می کرد. سخنرانی های بوش در این برنامه پخش شد و بعد تظاهرات مردم در همون سال نمایش داده شد که علیرغم سرما و بعضاً بارش برف سنگین در تظاهرات شرکت کرده بودند و (هرچند دیگه تکراری و کلیشه ای شده اما) انصافاً مشت محکمی به دهن آمریکا کوبیدند.

ادامه ی عکسها در پایگاه عکس خبری ایران

با تشکر از استاد عزیزم جناب آقای احمد خطیری به خاطر ادیت این عکس

یک نفر می گفت علم دندانپزشکی در کشورهای استعمارگر خیلی پیشرفت کرده و این پیشرفت مدیون مشت های محکم مردم ایران هست که هر سال چندین بار دندان های اینها رو خرد می کنند و اونها هم مجبورند برن و یک دست دندون جدید کار بگذارند. 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:20 توسط عباس علیزاده |

گاهی انسان چیزهایی می بینه که خیلی دلش به درد میاد و از اینکه اسم انسان روی خودش بگذاره خجالت میکشه.

خیلی از ما انسان ها در شرایطی زندگی می کنیم و به شیوه ای که گویا هیچ کس دیگه در اطراف ما نیست. اما هستند خیلی ها که سختی روزگار اجازه نمیده صداشون در بیاد و به گوش ما انسان های بی درد برسه.

خدا نکنه جامعه ای دچار مسئولین بی درد و صد برابر بدتر از اون دچار مردم بی درد بشه.

خوشبختانه مسئولین در دولت فعلی شعارشون و برخی عملکردهاشون، از جمله سفرهای استانی و تلاش برای ایجاد عدالت، شاید تا حدودی تلاش برای احیای احساس درد از فقر و ناتوانی مردم در مسئولین موثر باشه. اما متاسفانه مردم ما....!؟

آیا ما به عنوان یک ایرانی مسلمان، مشخصه های خود را حفظ نموده ایم؟ فکر نمی کنم. روز بروز از یکدیگر دورتر و ازحال هم بی خبر تر.

آیا این کسانی که آگهی های زیر را منتشر نموده اند، در فامیل و آشنایان و هم محله ای هایشان کسانی را ندارند که کمکشان کنند؟ حتما هستند کسانی که این توانایی را دارند. اما من از خودم می پرسم، چرا کمک نمی کنند؟ و چرا کمک نمی کنیم؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 13:50 توسط عباس علیزاده |

از ۱۲ بهمن که روز ورود امام خمینی (ره) به ایران هست تا ۲۲ بهمن دهه ی فجر هست.

دهه ی فجر امسال با خبرهای خوشی برای ملت ایران همراه بوده، رونمایی داروی جدید پای دیابتی یا همون آنژی پارس و رونمایی از ماهواره ی امید و پرتاب کاوشگر یک. واقعاً همه ی اینها پیشرفت های عظیمی است برای کشور و ملت ایران. اما . . .

اما من به یاد دارم جناب آقای احمدی نژاد زمانی که تشریف آوردند وعده هایی در مورد دولت الکترونیک و اصلاح وضعیت نظام اداری به شدت بروکرات ایران دادند، اما هنوز هم تغییرات چشمگیری دیده نمیشه.

امروز بخش عمده ای از معیشت مردم، درگیر با همین نظام اداری مسموم و غلط کشور هست. من هنوز دلیل بعضی کارهای بی معنی در نظام اداری سازمان ها نهاد های کشور رو نفهمیدم.

کافیه یک درخواست یا نامه به یک اداره ببرید. تا زمانی که رئیس یعنی بالاترین مقام اون اداره زیر نامه ی شما رو امضا نفرمایند نمیتونین نامه رو تحویل اون اداره بدین. جالبه، تا به حال بیش از ۸۵ درصد دفعاتی که نامه رو پیش بالاترین مقام یک سازمان یا اداره و یا دیگه حداقل معاون اون بردم تا پاراف بفرمایند، تنها کاری که کردن این بوده که زیر نامهمن خط خطی کردن و حتی نامه ی من رو نگاه نکردن که چه چیزی توش نوشته شده؟ آیا فحش دادم؟ درود فرستادم؟ درخواست کردم؟ انتقاد کردم؟

امیدوارم روزی مشکلات بزرگ موجود در کشورمون رو ببینیم و به اونها هم بپردازیم. یک کشور اگر کله اش بزرگ بشه و بدنه اش نحیف و لاغر بمونه بالاخره زمین میخوره.

نمیخوام زحمات دولت رو نادیده بگیرم. حداقلش اینه که این دولت از خیلی های دیگه بیشتر کار میکنه. ولی امیدوارم هوشمندانه تر بشه این کارها.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:53 توسط عباس علیزاده |

بچه که بودیم همیشه سر صف مدرسه این سرود رو می خوندیم

۲۲ بهمن ۲۲ بهمن

روز از خود گذشتن

روز پیروزی ما

روز شکست دشمن

. . .

هنوز هم وقتی این سرودها از تلویزیون پخش میشه، یاد اون روزها میفتم. دوست دارم این سرودها رو. همیشه وقتی این سرودها پخش میشد مقارن با سالگردهای پیروزی انقلاب، توی مدرسه جشن بود و یکی دو ساعتی تعطیلی کلاس ها. ما هم که خیلی علاقمند بودیم به این تعطیلی ها و البته جشن ها. نمایش و سرود و برنامه های متنوعی که سر ما رو گرم میکرد، مسابقات مختلف و تزئینات رنگارنگ. یادم میاد پول جمع می کردیم و پرچم های مخصوص دهه ی فجر می خریدیم و کلاس هامون رو تزیین می کردیم. یادمه کلاس پنجم ابتدایی، بنده خدا معلم مون میرفت روی نیمکت می ایستاد و پرچم ها رو نصب می کرد. یادش بخیر.

یادش بخیر.

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:39 توسط عباس علیزاده |

اعتراض به جنایات اسراییل

آژانس عکس خبری ایران

ادامه ی عکسها

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:18 توسط عباس علیزاده |

و باز لبنان در آتش می سوزد

اما تا نصرالله هست لبنان زنده است.

لبیک یا حسین (علیه السلام)

عمری ست عرب مثل تو"یک مرد"ندیده است
تنها نه ندیده است ،که حتی نشنیده است
تو،هیمنه ی نام خداوندی و هرگز
چشمی به جهان برتر از آن نام ندیده است
تو قله ی سر سوده به خورشیدی و بی شک
بالاتر از آن هیچ عقابی نپریده ست
ای خون خدا در رگ مردان خداوند
پشت ستم از هیبت نام تو خمیده ست
نامت همه جا بر لب مردان غیور است
زین تسمه که از گرده بیداد کشیده ست
آن نعره چون رعد رسا باد در عالم
تا صیحه ی صهیون به سکوتی نرسیده ست
دست از تن این لشکر بیداد بینداز
تا پا ز فلسطین و زلبنان نکشیده ست
سرمایه ی جاوید جوانهای جهان باد
خونی که بر آن خاک خداوند دویده است
امروز اگر زخمی شب کیش ترینی
فردا علم نام تو بر بام سپیده ست
دور است ولی دور نه ای فتح خداوند
آن وعده که در آیه ی قران مجید است
باکی دگر از حمله ی پائیز به دل نیست
از خون جوانان وطن لاله دمیده ست
گفتم که به پایت غزلی سرخ بریزم
بالای تو هر چند فراتر زقصیده ست

 

منبع: سایت مقاومت اسلامی لبنان

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:31 توسط عباس علیزاده |

ای فلسطینی با جسم بر زمین افتاده ات بنویس " مرگ بر اسراییل"

و با سنگ غاصبان را از زمین خویش بیرون کن

و از قدس خشمگین، اشغالگر غاصب را اخراج کن

الموت لاسراییل

عکس از : عباس علیزاده

جمعه ۵/۱۰/۸۶ اهواز - نمازگزاران جمعه

+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 1:39 توسط عباس علیزاده |

باز هم فرزندان اسراییل

او آدم خوبی بود از یاران نوح علیه السلام

اما گویی فرزندانش رفیقان پسر نوح بودند

چرا که امروز عمل غیر صالح فرزندان آدمند در فلسطین

که به دروغ اسراییلش نامیدند

این فرزندان ناخلف اسراییل

آن مرد!؟ تازه آمده بود که صلح بیاورد برای کودکان سرزمین جنگ دریغ که صلح او خواب را از چشمانشان ربود و زندگی را از یادشان برد.

روز جمعه بعد ازنماز جمعه تنهاکاری را که می توانیم انجام می دهیم و یکصدا بر سر اسرییل فریاد می زنیم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:20 توسط عباس علیزاده |

کلی حرف برای گفتن دارم. دلم خیلی پره. دارم می ترکم. اما . . . هیچی ولش کن.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:13 توسط عباس علیزاده |